منوی اصلی
لینک دوستان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره وبلاگ

به نامش

الهی هرچه هست تو یی

و نیستي نیست تا که ادعای عدم کند

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


< src=http://flashmanavi.persiangig.com/madahiflash/sheer-agha.swf width=133 height=133 type=application/x-shockwave-flash wmode="transparent">


پخش زنده حرم

روزشمار محرم عاشورا
ابر برچسب ها
شهيد (1) ,  جانباز (1) ,  شيميايي (1) ,  نرد (1) ,  اكسيژن (1) , 

به لطف خدا سايت پلاك 12 وبسايت شخصي حقير افتتاح شد

pelake12.ir




  به ياد استادي كه دمش مسيحايي بود

امروز 5 مرداد ماه سالروز ارتحال استاد كل حضرت آيت الحق آقاي حاج شيخ علي آقا پهلواني يا همان شيخ علي سعادت پرور است.

عارفي كه حقير فقير آنچه از حيات معنوي دارم از سرچشمه وجود ايشان است .

در اين مجال اجمالا نكته كوتاهي را در مورد ايشان مينويسم تا در فرصتي واسع پستي با عنوان ياد نامه ايشان تحرير نمايم .

آنچه در احوالات آن يگانه دوران بارز بود اهتمام شديد به تربيت نفوس مستعده بود تمام عمر را صرف همين كرد و مصداق بارز "طبيب دوار بطبه"  شد .

يكي از عزيزان براي بنده نقل فرمودند در ايامي كه در كسالت منجر به فوت قرار داشتند اصرار نمودند كه مرا از خانه بيرون ببريد از خانه كه وارد بازار شديم بعد از چند قدم آقا يكي از مرتبطين با خود را ديدند . دستها را بر چشم كشيدند و به او اشاره كردند مراقب چشمهايت باش و آنها را ببند . بعد فرمودند من كارم را كردم به خانه برگرديم .

براي يك تذكر با آن حال بيماري از خانه خارج شدند . به اين ميگويند دقدقه تربيت.

حشره الله مع نبيين و الابرار

روحش شاد



چند بيتي ناقص

تقديم به همه جانبازان شيميايي كه گرچه با بي مهري فراموش شدند اما دلشان هنوز در گرو  خداست



كپسول اكسيژن صداي سرفه يك مرد

يك كوه رنج ساكت و يك مادر پر درد

تركش تر از خمپاره شصت عراقي ها

طرز سلام نيش دار مردم نامرد

چايي بخور با قند هاي تلخ خيريه

زهري كه مرد شيك پوشي پشت در آورد

تاريخ تكراريست وقتي فاتح خيبر

در كوچه ها بر ميخورد با يك جواب سرد

از رونق افتادست بازي هاي مردانه

بالا گرفته كار و بار تخته هاي نرد

......

........دعا كنيد تكميل بشه 






برچسب ها : جانباز, شيميايي, نرد, شهيد, اكسيژن

شبهاي قدر هم گذشت و حالا ديگر مقدرات به امضاي حضرت آفتاب رسيده است 

فايلهاي زير سخنرانيهاي شبهاي قدر امسال است


شب 19 رمضان 1391 مسجد مهديه گلدشت 

شب 21 رمضان 1391 مسجد مهديه گلدشت

شب 23 رمضان 1391 مسجد مهديه  گلدشت


شب 23 رمضان 1391  مهديه صاحب الزمان  گلدشت 







             

دشمنان بدانند که اگر

          از سرهامان کوه ها بسازند،

                     فرزندانمان

                                                   هرگز

                                           در کتاب تاریخ خود

                                   نخواهند خواند


"خامنه ای تنها ماند"



اين پست به نقل از وبلاگ آقاي علي اكبر رائفي پور  18+


آجرک الله بقیه الله

حتما بخوانيد





ادامه مطلب


برای مدتی تعطیل شد


خواستم تا غزلی نو بسرایم که نشد


شاید برگردم کمی دیر و شاید کمی زود



فرموده اند :
غیبت آنچنان طولانی میشود که گروهی از منتظران میگویند همه چیز دروغ بوده است


هنوز معتقدم که بهار می آید
ردیف قافیه انتظار می آید

ز پشت کوه و کمر های دور دست فراق
دهید مژده باران که یار می آید

پس از هزار و صد و چند سال بی حاصل
دوباره شاخه طوبی به بار می آید

به موجهای شکسته به سنگ ساحلها
به جان خسته دریا قرار می آید

شبی دو بار نوشتیم در دبستانها
به زیر بارش باران سوار می آید

ولی به نص آیه نورانی کتاب خدا
طراوت دو جهان در غبار می آید

برای دیدن رویش دوان دوان خورشید
برهنه سر زپیش بی قرار می آید


بسم الله الرحمن الرحیم

مجموعه خاموش محتشم اشعاری از شعرای جوان کشور بود که در ابتدای محرم امسال

به عنایت ویژه سید الشهدا (علیه السلام) و به همت دوستان عزیزم در قم و اصفهان موفق به تهیه

و نشر آن شدم و باز به عنایت حضرتش با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی استان اصفهان 3000 نسخه از

آن تهیه و به صورت رایگان در اختیار مادحین و ذاکرین اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفت  امید آنکه مقبول ساحت

قدس حضرت ارباب قرار گیرد .

 پس از آنکه این مجموعه با موفقیت به اتمام رسید تصمیم گرفتم تا به لطف خدا و عنایات حضرت صدیقه طاهره

(علیها سلام )کتابی از اشعار فاطمی برای ایام فاطمیه گرد آوری نموده و به طبع برسانم تا آن که عنایات حضرت

مادر بیش از پیش شامل حالمان شود .


لذا از عموم دوستان شاعر خواهشمندم در صورت تمایل اشعار خود را با موضوع مدح و مرثیه فاطمی و همچنین

اشعار مهدوی مرتبط با فضای فاطمیه  را در قسمت نظرات و یا از طریق ایمیل shamsallahi@yahoo.com  برای

حقیر ارسال فرمایند

همچنین ارسال  اشعاری از شعرای دیگر (معاصر و یا غیر معاصر) در موضوع مذکور به همراه نام شاعر موجب

امتنان است









دل نوشته ای از سر درد

از قدیم وقتی کسی از مشهد می آمد دوستان و آشنایان از حرم از او سوال میکردند که خلوت بود یا شلوغ ؟ دعا کردی  یا ما را فراموش کردی ؟ هتل نزدیک بود و یا دور و از این جور سوالها اما جدیدا چند سوال دیگر هم اضافه شده سوالهایی مثل اینکه پارک آبی هم رفتید ؟ راستی پدیده شاندیز چه طور بود ؟ از بازار بزرگ بگو سوالهایی که در نگاه اول فقط یک سری سوالات ساده به نظر میرسد اما زمانی که کمی به عمق سوالها برویم نشان از یک فاجعه دارد فاجعه ای به اسم تغییر جهت

فاجعه تغییر جهت چیست ؟ در کل هستی هر چیزی برای خود جهت و حیثیتی دارد و زمانی که از آن حیثیت و جهت خارج شود میتوان برچسب انحراف از جایگاه اصلی را به آن زد به عنوان نمونه جایگاه یک شهر صنعتی پیشتاز بودن در عرصه صنعت است اما زمانی که آن شهر بخواهد به یک منطقه گردشگری تبدیل شود دیگر نمیتواند صنعتی باشد چرا که کارخانه های دود زا باید از آن شهر خارج شوند و به جای دودکشهای بلند کارخانه ها باید درخت ها سر به فلک کشیده به وجود بیایند چرا که این دو با هم نمیسازد به این میگویند تغییر جهت جهت صنعتی تحت الشعاع جنبه کردشگری .

چند وقتیست در رسانه ها و اینطرف و آنطرف زمزه ها که چه عرض کنم فریاد هایی را میشنویم که بشتابید بشتابید مشهد قطب خرید کشور میشود بشتابید بشتابید مشهد قطب تفریح کشور میشود و چندین و چند بشتابید بشتابید دیگر که آرام آرام و شاید هم تند تند رنگ و لعاب مذهبی و روحانی مشهد را گرفته و رنگ و لعاب تفریحی و تجاری را جایگزین آن نموده است و این همان فاجعه تغییر جهت است  .

البته کسی مخالف این نیست که برای زوار حضرت  رضا امکانات فراهم کنند هتل بسازند زائر سرا بسازند اما کاش مسئولین شهر کم هم به عواقب فرهنگی کارهایی که میکنند فکر میکردند همه امکانات را فراهم کنند اما در جهت استفاده روز افزون از فضای معنوی مشهد. 

سری به پدیده شاندیز که بزنید ، خواهید دید که نه تنها پدیده شاندیز در جهت اصلی مشهد نیست بلکه کاملا بر خلاف آن جهت است بد حجابی و اسراف و تبذیر موج میزند . گاه در پدیده و بعضی مجتمع های تجاری مشهد صحنه های ضد اخلاقی و پوششهای نامناسبی دیده میشود که شاید در بد ترین حالات در تهران و جا های دیگر چنین صحنه هایی نمیبینیم واقعا اسم با مسمایی است این حرکت واقعا یک پدیده است و الا کدام انسان اندیشمندی در کنار قطب فرهنگی و دینی کشور خود یک  مکان ضد فرهنگی و ضد دینی درست میکند  این یک پدیده است که در کنا حرم امام رضا به جای ترغیب مردم به توشه گیری از معنویت  حرم اخبار و رسانه ها اعلام میکنند که پدیده قرار است قطب خرید شود و یک برنامه مستقل برای آن دست میکنند و کلی بیا ببین که آقایان تخم دو زرده گذاشته اند و با دست خود پدیده آفرینی نموده اند . واقعا پدیده شاندیز از این جهت یک پدیده است . این در حالیست که در دنیا هرکس با هر دین و مسلکی نقاطی را به عنوان شاخصه هویتی خود بکر و دست نخورده نگه میدارد .

 این همان فریاد رهبریست که بارها فرموده اند  تبعات فرهنگی هر طرحی را بررسی کنید و برای آن پیوست فرهنگی بنویسد و اگر مسئولین محترم نسبت به تبعات فرهنگی طرح های خود بیخیال باشند جند سال دیگر مشهد را اینگونه خواهند دید :

 

اینجا مشهد 1404 دیگر خبری از تپه سلام نیست از بست پائین خیابان که میرویم اول به برج های تجاری سلام میدهیم و بعد از زیر گذر حرم به بست بالا میرویم تا به رستوران گردون بالای برج خیابان شیرازی سلامی از عمق وجود تقدیم کنیم بعد هم به بازار بزرگ میرویم تا در ضریح مغازه ها نذوراتمان را بریزیم و چند مانتو کوتاه و شلوار مدل زخمی  تبرکی بخریم  امشب هم قرار است برای احیا برویم پدیده شاندیز فردا صبح هم ساعت 11 نماز جمعه را در پارک موجها آبی اقامه میکنیم دیگر کسی دنبال هتلی نمیگردد که پنجره اش رو به گنبد باز شود و دیگر هیچ فقیری به زیارت نمی آید چون هتل های سر به فلک کشیده فوق مجهز شبی قیمت خون پدرشان است  اطراف حرم هم چادر زدن ممنوع است هرکس پول ندارد برود پارک طرق 10_20 کیلو متری حرم  تازه اگر جا گیرش بیاید  بعضی واقعا خجالت نمیکشند معلوم نیست آمده اند امام زاده و یا یک شهر تجاری با کلاس این چادر سیاه چیست به سر کردی دل آدم میگیرد و... دیگر خبری از امام رضا نیست گویی او واقعا


غریب الغرباست


بازتاب این نوشته  در سایت
http://598.ir/




 این روز ها خدا در عرش خیمه فاطمیه بر پا نموده است

 

چند بیتی هر چند ناقص مینویسم به آن امید که با دعای دوستان تکمیل گردد .

 

اشکی به چشم و چشمه ام از خون عقیق تر

بر آن شهیده ای که زمادر رفیق تر


روضه سرودن از درو مسمار کار کیست

آن کس که دیده روضه بخواند دقیق تر


گر سر دهد نوای مصیبت امام عصر

گردد حجر ز زمزم و شبنم رقیق تر


یک لحظه دل به میخ در خانه میدهیم

زیرا که درک او زمصیبت عمیقتر


با ید سیه به تن کند از این غم عظیم

آن خانه ای که از همه عالم عتیق تر  

 



غلاف که بالا میرفت عرش خدا میلرزید

غلاف که پائین می آمد انگار که شکست در ارکان عالم نمایان میگشت

کودک که بودم همیشه از خودم میپرسیدم چرا زمین اهل مدینه را در خود فرو نکشید

شاید....

زمین مامور به صبر است اما هنوز پس از سالها شانه های زمین در این غم مییلرزد

و باز غلاف بالا رفت و بر بازو ....



آرام ولي با دلي در خروش مقابل برادر نشست و دو دست ادب بر سينه نهاد همان سينه اي كه در باره اش سرود


يا سيدي و مولای قد ضاغ صدري

 

 

فرات تشنه لعل لبي كه خشكيده

فداي ساقي بي دست ، مرد غم ديده

فداي پينه پيشانيش فداي سرش

سري كه جز به در حق جبين نسائيده

زبان به كام بگيرم ز عشق او به حسين

براي آنكه نگويند كفر ورزيده

شجاعتش به زبان قلم نمي گنجد

شجاعتي كه به اجداد مرگ خنديده

جهان و مادر گيتي عقيم از مثلش

زمان و گردش گردون چو او نزائيده

 كسي كه جان نسپارد به پاي روضه او

ز قول (اشك) بگوئيد روضه نشنيده

شنيده ايد كه در يا عطش به كام شود

 و يا كه ساقي تشنه به خواب كس ديده

دم زمينه ادرك اخا گرفت به لب

دمي كه تير سه شعبه نشست بر ديده

زبان زمدح ابالفضل كي سكوت كند

اگر چه خلق بگويند شه پرستيده

گداي حضرت عباس گشته ام مردم

گداي زشت و شه با كرم چه كس ديده



آب را که با لا آورد دل آب شاد شد

                  آب را که بر آب ریخت دل آب آتش گرفت

                                       کاش راهی بود تا دل آب نشکند

   واکنون 1400 سال است که نوای العطش آب شنیده میشود

      و ساقی شرمنده شد

          هم ازمولا ،

                                      هم از طفلان

هم از آب





 

 

يا كاشف الكرب الحسين ....

افسوس كه محرم گذشت و از پياله ساقي پيمانه گردان جز اين قطعه داغ منظوم نسيب اين خمار كنج نشين نشد ...

تقديم به ساقي سرمست كربلا

قطعه داغ منظوم

 

ميرسد از فرات تشنه تيغ

تكسواري كه سخت مغموم است

 

آنكه از حق ابتدائي خويش

يعني آب زلال محروم است

 

وارث غربت و غم وفرياد

او كه همچون حسين مظلوم است

 

دست و ساقي علم ومشك و كوير

همه يك قطعه داغ منظوم است

 

هر كه از او سرود گريان شد

اين همان راه كار مرسوم است

 

قدر سقا كسي نگفته به شعر

كربلا را چو سر مكتوم است

 


زيرنوشت:

قطعه ايست ناقص كه به دعاي خير دوستان مولا مدد كنه و تكميل بشه

 



 

به نام خداي عاشورا

 

سلام از تاخير زيادم در بروز رساني معذرت ميخوام مدتي بود سرم خيلي شلوغ بود فرصت پيدا نميكردم براي بروز رساني مدتي و در ايام رمضان هم تبليغ بودم اميد آنكه با بزرگواري خود عفو بفرمائيد

 

 

زمان به وقت محرم غروب عاشورا

صداي هلهله  در دشت آخر غوغا

 

دوباره باز شده زخم كهنه دردي

دوباره دست پليدي كه سر زد از شورا

 

كنار شط فرات و ميان خيمه عطش

و قصه اي كه نوشته ست دست يك سقا

 

و  باز گريه يك زن و دست و يك صورت

وباز ناله زينب و باز يا جدا

 

كنار خيمه نشستست دختري گل پوش

و مشق ميكند اينجا ، عطش ، امان ، بابا

 

گرفته شيون" طفلم كجاست "يك مادر

و گريه هاي فلك سوز در دل صحرا

 

كدام واژه بيايد كه روضه جان ندهد

كمك كنيد به شاعر كمك ، شما ، آقا

 

اميد ميرود آري اميد زينب هم

كه تيغ بركشد از جا اميد عاشورا

 



 

به نام آن خدایی که این روزها خدا در عرش خیمه فاطمیه بر پا نموده است

 

 

 

تقدیم به تنها شاهد ماجرای کوچه مولای مظلومم  غریب مدینه

 آقا امام حسن مجتبی (علیه السلام)

 

 

عصای فاطمه(سلام الله علیها)

 

 

دستت بگیر بر سر من ، من عصای تو

از این طرف بیا همه عالم فدای تو

 

ضجه نزن مگر نشینیدی که گفته اند

کارش همیشه ناله شده در قفای تو

 

گفتی نگو به خانه چه شد بین کوچه ها

پنهان نمیشود چو بلرزد صدای تو

 

باید برون شهر پدر گریه سر دهی

یعنی مدینه جای ندارد برای تو

 

نفرینشان نما نه دعا در نماز شب

با قامت خمیده خود ای صفای تو

 

مرگ از خدا نخواه دعا کن شفا دهد

چون مستجاب میشود هر دم دعای تو

 

( اشک ) آتشی از این غزلش بر جهان فکند

تابگسلد اساس جهان در رثای تو

 

 

.................................

 

ای خدای فاطمیه مارو هم فاطمی کن  

 



 

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا

 انالله یجزی المتصدقین

سلام

 ميدونم خيلي ضعيفه دو سه جاشم سكت داره اما شما به بزرگواريتون ببخشيد طبق روال گذشته

شعر ها رو اصلا اصلاح نميكنم و هموني كه ميدند مينويسم

 

دلتنگي يك غروب جمعه

 

 

 چندي شکسته این قلمم ناز ميكند

 تا يك غزل براي تو دمساز ميكند

 

آقاي دل شكسته جمعه غروبها

 طبعم به نيمه لطف تو اعجاز ميكند

 

تا حافظانه شعر بگويم برايتان

مرغم هواي شاعر شيراز ميكند

 

با خاطرات سهله چو گريم تمام شب

 عقل و جنون يكي شده آواز ميكند ...

 

...اي خوش دمي كه نوكرتان پیش رویتان

موسیقی  مصائب خود ساز ميكند

 

 كافي ست - نوكرم – تو بگويي به چاكرت

 روحم به زير پاي تو پرواز ميكند

 

 آخر به سجده هاي سحر گاه (اشکتان)

 از جمكران دري به حرم باز ميكند

 

 

 



 

 

قال مو لا نا امير المومنين :      ان  لله تعالي شراب لاو ليائه ....

 

خمره هاي شراب

 

نمي از جام ناب ميخواهم

خمره خمره شراب ميخواهم

بهر گريه براي خون خدا

كي  زحق من ثواب ميخواهم ؟

بس بود يك سلام و پاسخ او

من ز شاهم جواب ميخواهم

گر شدم رو سيه ز فرط گناه

من حسيني نقاب ميخواهم

ازدياد كرم طمع آورد

جلوه بو تراب ميخواهم

چون ميسر نشد نگاه به او

مه رخش را به خواب ميخواهم

هر كه با او عناد ميورزد

خانه اش را خراب ميخواهم

آنكه غير از وي آرزو بكند

آرزويش سراب ميخواهم

گر كسي بد كند به راه حسين (ع)

مرگ او با شهاب ميخواهم

دل خراب است و آه غم فرياد

در عمارت شتاب ميخواهم

اين كمينه ارادت (اشك) است

من حسيني لعاب ميخواهم

 

تابستان ۸۸



 

امروز در حال مرتب کردن کتابخانه ام بودم که یک شعر قدیمی و که تو یک تکه کاغذ نوشته بودم پیدا کردم با

 این که ایام ولادت بیبی گذشته ولی حالا که عنایت کردند مینویسم  البته با توجه به اینکه شعر برای سال

 1384 هست از قبل از ضعف شعر عذر خواهی میکنم .

 

یا فاطمة اشفعی لی فی الجنه

 

 

آرام و پا به پا به حریمت روانه ام

من آشنام ، من که گدای شبانه ام

 

گویی ارم مسیر رسیدن به جنت است 1

وقتی که خسته ، خسته تر از این زمانه ام

 

گم کرده ام مسیر رسیدن به خانه را

دستم بگیر تا برسانی به لانه ام

 

دامی بریز و صید نما و قفس بیار 2

من آن کبوترم که به دنبال دانه ام

 

اصلا قفس کجا ، من جَلد حرم کجا

هر جا پرم دو باره بیایم به خانه ام

 

یادش به خیر کودکیم یادتان که هست

گفتند بسته در و بلرزید شانه ام

 

مستم ز  آب حوض حرم آن چنان سیاه

که می خورد به این و به آن هی کمانه ام

 

معصومه جان به جان شما (اشک ) وقف توست

لطفی به حال من بنما ای یگانه ام

 

 

 

1  . خیابان ارم خیابان منتهی به حرم حضرت معصومه (س)

2  .دام ریختن اصطلاحی است در بین صیادان



 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

 

 

 

ما را اسیر جلوه او آفریده اند

هم سفره های گریه هو آفریده اند

 

تقدیر هرکسی ز ازل یک اسارت است

ما را اسیر سلسله مو آفریده اند

 

مخموری ار چه سخت و تعبناک و مشکل است

ما را خمار جام و سبو آفریده اند

 

وقتی زمین برای حسین گریه میکند

ما را گیاه بر لب جو آفریده اند

 

روز ازل که گریه نمودیم بر حسین

ما را لطیف چون پر قو آفریده اند

 

وقتی دلیل مرگ خلایق به صفحه رفت

ما را فدای سرخ گلو آفریده اند

 

از چیست ( اشکتان ) به تلاطم  فتاده است

ما را ز راز و سر مگو آفریده اند

 

شب ۲۸ رمضان المبارک ۱۴۳۰

مشهد الرضا (ع) صحن گوهرشاد



 

السلام علیک یا حسن بن علی(ع)

 

چندی بود که سینه بی قرار سرودن ابیاتی در منقبت مولایم حسن بن علی (ع) بود اما از آن جا که انگار در تکوین عالم غربت را با وجودش سرشته اند هر چه در میزدم دری گشوده نمیشد تا آنکه دوش ساقی سرمست در پیمانه گردانی دستش لغزید و اشکی از مشک نسیب این گوشه نشین گردید و آمد آنچه میخوانید

 

بزم ناز

 

امشب تمام عالم بالا سرور بود

بیت شریف فاطمه سرشار نور بود

از بس خدا به حُسن حَسن ناز می نمود

در سینه مبارک مولا غرور بود

بزمی به پا شدست به عرش الهیش

بزمی که سر به سر همه شور وشعور بود

آمد کسی که در وسط کار زار جنگ

سرکرده یلان دلیر غیور بود

در بین دستهای یداللهیش به جنگ

صد ها هزار شیر ژیان کم زمور بود

ای خوش کسی که نعره الله اکبرش

در جنگ نهروان و جمل نفخ صور بود

مظلوم آل فاطمه شد آن دلیر شیر

از بس که شبه مرد به گردش وفور بود

او را به فحش و فضحه گرفتند شامیان

وقتی میان کوچه به حال عبور بود

حتی مذل طائفه مومنان شمرد

او را کسی که چشم دلش کور کور بود

با این همه ، بکاء شدیدش به وقت مرگ

تنها به حال آن سر اندر تنور بود

او روضه خواند و گریه کنش آن قتیل عشق

در این میانه چشم خدا هم نمور بود

( اشک ) از مناقبش بسرودست یا عزا ؟

وقتی به صحن پاک رضا در مرور بود

 

 

13 رمضان 1430

صحن گوهرشاد مشهد الرضا (علیه السلام)



 

 السلام علیک یا ساقی عطشا کربلا

بزم غم ساقی

 

 

ساقی به خون نشست و رخش غرق لاله شد

یعنی خدا به بزم غمش هم پیاله شد

ساقی بریخت بر لب دریای آب ، آب

یعنی که آب مست می هفت ساله شد

ساقی گرفت جذبه چشمش وجود تیر

یعنی که خم وجود عزیز سه ساله شد

ساقی گرفت روضه ادرک اخا حسین

یعنی که مادرم گل مشکین کلاله شد

ساقی گریست بر قد خم گشته زنی

یعنی که دفن مادر ساقی به ناله شد

ساقی نوشت کرب وبلا ، العطش ، حسین

یعنی که رمز آیه قرآن حواله شد (۱)

ساقی مشوش است دلش همچو این غزل

یعنی که جام همچو گل سرخ لاله شد

ساقی گرفت لفظ و قلم را زدست (اشک)

یعنی که غم به سینه مهدی قباله شد

 

تیر ماه  ۸۶

(۱) اشاره به تفسیر مولا امیر المومنین (ع) از تفسیر آیه مبارکه (کهیعص)



السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی  

 

قافیه ها ناز میکنند

 

وقتی دلم به وسعت دنیا گرفته است

وقتی که بغض کنج گلو جا گرفته است

وقتی تمام قافیه ها ناز میکنند

وقتی قلم برای خود انشا گرفته است

وقتی جنون عاشقی و شور هیئتی

بی من به پیش چشم تو بالا گرفته است

وقتی برای تیرگی روز روشنم

از من فلک به دست من امضا گرفته است

وقتی که لات کوچه و بازار و می فروش

از چشم شاه قول مداوا گرفته است

وقتی برای رفتن در چاه بی کسیم

هر نه فلک دو چشم تماشا گرفته است

وقتی دلم برای سه خط شعر محتشم

از شدت طلب رخ اغما گرفته است

وقتی میان ضجه جانسوز ناحیه (۱)

تنها لبم ترانه ای وا گرفته است

وقتی ز فرط خستگی از شهر بی شما

پایم مسیر خلوت صحرا گرفته است

تنها دلم به پنجره فولادتان خوش است

آنجا که ( اشک ) با غمت احیا گرفته است

 

اول رمضان المبارک 1430     

 

(۱)  زیارت ناحیه مقدسه  صادره از ناحیه بقیه الله الاعظم ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا )



 

 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی

به لطف آن امام رئوف چند روزی کنج نشین گوهرشادش بودم  که باز دست ساقی لرزید و قطری ای از مشک می در جام من لغزید

 

شاه طوس

 

ای شاه طوس ، مامن دلهای بی پناه

ای منتها و غایت مردان اهل راه

گر فخر آسمان شده ماه چهارده

بر مهر آسمان شده صحن شما چو ماه

یوسف که رفت تا به مقام عزیز مصر

گر جلوه ات به دیده ببیند رود به چاه

هر کس که صحن جامع و صحن غدیر دید

بر چار قبر خاکی گل ها کشید آه

 صد ها هزار مالک و سلطان به پایتان

ای که گدای درگهتان بر جهان چو شاه

ما خسته از جراحت زخم زبان غیر

ای گنبدت به عرش دل زخمی ام  اله

یاد شهید واقعه طف کند دلم

در حوضتان وضو چو بگیرم به گاه گاه

فواره را چو مینگرم دل به اشک و سوز

گوید گه وای بر عطش بین خیمه گاه

خورشید در مقابلتان کم فروغ و خوار

شرمنده از ظهور خودش در همه پگاه

دیگر مسلّم اینکه غلام شماست (اشک)

بر پایتان نوشته شده خواه یا نخواه

 

 

شب آخر ماه رجب مشهد صحن گوهرشاد



بی آنکه چیزی بگویم مینویسم به یاد روزگاری که شوری داشتم کاش ساقی باز از کرم عنایتی کند و باز ...

 

 شور و شعور

 

وقت آن است که شوری بزنیم

از گنه راه عبوری بزنیم

بنشینیم به بزم غم تو

نمی از جام طهوری بزنیم

بنویسیم که مداح شویم

خیمه ای بهر سروری بزنیم

بخوریم از می بد مستی خم

نعره با حال غروری بزنیم

در عزای پسر خون خدا

سنگ بر قلب بلوری بزنیم

سهم ما از نگهت گشته جنون

شور در عین شعوری بزنیم

گر که (اشک) است غزل خوان حسین

به دل آتش زتنوری بزنیم

 



نمیدونم یا نه شاید هم میدونم که چرا هر وقت به اسم زینب میرسیم فقط غم یادمون می افتد شاید به

 قول قدیمیا که میگفتند هر چیزی یه همزادی داره همزاد زینب هم در آسمونا غم بوده وشاید ....

این شعر که کاسه لیسی حقیر در خونه اهل بیته رو تقدیم میکنم به همه زینبی ها  هر چند شاید

 مستقیم در مورد خود خانوم نباشه

غزل در خون

غزلی با رگ خون خواهم گفت

از سویدای جنون خواهم گفت

از غزالان به خون آغشته

بعد از اعصار، کنون خواهم گفت

ماجرای حرم آل علی

از دماء به عیون خواهم گفت

قصه قتلگه و روی حبیب

از فراسوی قرون خواهم گفت

هیچ دانی که شکستند حریم

سر از پرده برون خواهم گفت

خیمه ها سوخته و امر فرار

غصه از داغ درون خواهم گفت

تا بدانیم چه خواندی سر نی

شرح قر آن ز بطون خواهم گفن

(اشک) خونین شده از گریه و آه

قصه از مرز جنون خواهم گفت

 



به نامش

شاعر نبوده و نیستم اما گاه گاهی که ساقی از آن می باقی پیمانه گردانی میکند قطره ای بر زمین میریزد

و آن قطره را چون گدایان کنج میخانه میلیسم و خوشم که رزقم  به  دست ساقیست ، باز هم به کنجی میخزم

و سرا پا اشک میشوم تا باز مشک در دست ساقی بلغزد و باز قطره ای دیگر نسیب این خمار کنج نشین میخانه شود

 که گفته اند

اساس عالم هستی بساط باده پرستی                                  اگر نداشت ندانم چه داشت عالم هستی

شعری تقدیم به ساحت قدس مولا و ولی نعمتمان حضرت ساقی حجة بن الحسن المهدی (روحی له الفدا)

 

 

با شما ...

 

هريك نفس بدون شما ننگ ميشود

كار جهان بدون شما لنگ ميشود

هر لحظه از حريم شما دور ميشوم

احساس ميكنم كه زمين تنگ ميشود

بيچاره آنكه خواب شما هم نديده است

در پيش ذكر نام شما منگ ميشود

هردم زشوق روي شما نعره ميزنم

بر من تمام جرم جهان انگ ميشود

در بين روضه ها كه دلم در حضور توست

زرها وسكه ها به برم سنگ ميشود

بي تو دلم به ظلمت بال كلاغهاست

دنيا بدون روي تو بي رنگ ميشود

بلبل ترانه خوان و غزل گوست (اشكتان)

وقتي كه شور سينه زن آهنگ ميشود